top of page

ساختار پرورش قدرت

Writer: Narges Samadi
Narges Samadi
Sep 5
9 min read

فیلم «مراقب»

ساخته محسن قرایی

جشنواره فیلم ونیز ۲۰۲۶


فیلم پیش از آنکه تصویری نشان دهد، قدرت را به گوش می‌رساند. صدای پزشکی شنیده می‌شود که بیمار جوانش را «تو» خطاب می‌کند؛ ضمیری کوتاه که فاصله حرفه‌ای را کنار می‌زند و از جابه‌جایی مرزها خبر می‌دهد. او جراحی است که برای درمان بیماران در مطب مبلغی اضافه درخواست می‌کند؛ هزینه‌ای که برای بیماران فقیر اغلب به معنای فروش دارایی‌هایشان و صرف تمام توان مالی آن‌هاست. صمیمیت تحمیل‌شده در زبان و مطالبه پول، هر دو از حقی می‌آیند که پزشک به‌واسطه موقعیت حرفه‌ای خود برای خویش قائل شده است.


محسن قرایی از همین گفت‌وگوی ابتدایی، مسیری را آغاز می‌کند که از اتاق پزشک به زندان و از زندان به خانه می‌رسد. سیستمی که دست جراح را برای گرفتن پول اضافی از بیمار باز می‌گذارد، زندانبان محتاج را نیز به دریافت رشوه‌ای کوچک سوق می‌دهد. هر دو باور دارند که متناسب با توان و کاری که انجام می‌دهند، دستمزد دریافت نمی‌کنند. تفاوت آن‌ها فقط در جایگاه و ظاهر عمل است. سیستم هرجا خودبزرگ‌بینی و احساس مصونیت را پرورش می‌دهد، راه فساد و نفوذ را نیز باز می‌کند. وقتی صاحب یک موقعیت باور کند جایگاهش او را فراتر از پاسخ‌گویی قرار داده است، امتیازی کوچک می‌تواند به نقطه ورود شبکه‌ای وسیع از فساد تبدیل شود. دزدی و رشوه‌گیری نیز به‌صورت مجموعه‌ای از تخلف‌های روزمره میان نهادها پخش می‌شوند تا هم عادی به نظر برسند و هم سرچشمه اصلی آن‌ها پنهان بماند.

در همان ابتدا، تصاویر خانه‌ای فرسوده و خانواده‌ای گرفتار تنگنای مالی را نشان می‌دهند. این وضعیت، رشید را نه بی‌گناه، بلکه انسانی محتاج معرفی می‌کند که به رشوه‌ای اندک تن داده و تخلفش آشکار شده است. او نه دزد است و نه خلافکاری حرفه‌ای؛ انسانی عادی است که فقر، نیاز و موقعیت شغلی، او را در نقطه‌ای آسیب‌پذیر قرار داده‌اند.


رشید با تصویر کلیشه‌ای یک زندانبان خشن نیز مطابقت ندارد. جثه‌ای درشت دارد، اما آرام و مهربان به نظر می‌رسد؛ به زندانیان کمک می‌کند، غذای اضافه در اختیارشان می‌گذارد و دعای آن‌ها را پاداش خود می‌داند. همین خصوصیات، او را برای ساختار قدرت به نیرویی مناسب تبدیل کرده‌اند: مأموری مطیع، نیازمند و قابل‌هدایت که می‌توان از اعتماد یا ضعفش استفاده کرد و هنگام بحران، مسئولیت را به گردنش انداخت.


سیستم چنان از انسان‌های عادی جلاد و رشوه‌گیر می‌سازد که رشید حتی ضربه‌زدن به چهارپایه اعدام را عملی غیراخلاقی و غیرانسانی نمی‌داند و حاضر نیست بپذیرد که خود نیز جلاد است.

نظام استبدادی برای برخی جایگاه‌ها، افرادی را انتخاب می‌کند که ویژگی‌های روانی و اقتصادی‌شان قابل‌شناسایی و بهره‌برداری باشد. این افراد در سازوکار قدرت الگویی مشخص دارند؛ سیستم می‌داند چگونه از نیاز، ترس، اطاعت یا مهربانی آن‌ها استفاده کند و هنگام افشای فساد، همان‌ها را به‌عنوان چهره آشکار ماجرا نشان دهد. ضربه را قدرت پنهان به ریشه می‌زند، اما دسته تبر در دست فرد دیگری دیده می‌شود.

رشید بخشی از فساد است، اما سرچشمه آن نیست. رشوه کوچک او آشکار می‌شود تا لایه‌های اصلی فساد همچنان پنهان بمانند. او هم ابزار اجرای سیستم است و هم سپری که صاحبان قدرت پشت آن مخفی می‌شوند؛ انسانی که برای نقشش انتخاب و به کار گرفته شده است و هنگامی که حضورش خطرساز می‌شود، می‌توان او را قربانی کرد.

اضطراب مأموران اطلاعاتی نیز فقط از فرار یک زندانی ناشی نمی‌شود. آن‌ها از احتمال افشای تخلف‌ها، روابط و اطلاعات پنهان خودشان می‌ترسند و می‌خواهند پیش از آشکارشدن ماجرا، مسیر آن را ببندند. آخرین مجری دیده و محاکمه می‌شود، اما آمران، طراحان و دست‌هایی که در پشت پرده تصمیم گرفته‌اند، خارج از قاب باقی می‌مانند.

هنگامی که فساد تمام ساختار را فرا می‌گیرد، فروپاشی آن دیگر فقط سقوط یک فرد یا مقام نیست؛ منافع هزاران فرد بانفوذ را تهدید می‌کند. بقای هرکدام به حفظ دیگری وابسته است و همین پیوند، فساد را به شبکه‌ای مقاوم تبدیل می‌کند. در چنین شرایطی، مبارزه مدنی دشوار می‌شود؛ زیرا جامعه نه با یک دیکتاتور، بلکه با مجموعه‌ای از منافع درهم‌تنیده روبه‌روست که برای ادامه حیات خود از یکدیگر محافظت می‌کنند.

فرهاد اصلانی با بازی درخشان خود، رشید را در مرز میان مظلومیت و خشونت نگه می‌دارد. او مردی است که در محیط کار تحقیر و متهم شده، خانه‌اش در آستانه تخریب قرار دارد و جایگاهش در خانواده نیز متزلزل شده است. اصلانی با بدن، چهره و سکوت‌هایش نشان می‌دهد چگونه ترس و درماندگی می‌توانند آرام‌آرام به میل اعمال قدرت تبدیل شوند. می‌توان مسیر رشید را فهمید، بی‌آنکه رفتار او را توجیه کرد.

رشید در زندان دستور می‌گیرد، اما در خانه به دستوردهنده تبدیل می‌شود. او در برابر صاحبان قدرت توان مقاومت ندارد؛ بنابراین منطقی را که سال‌ها در آن کار کرده است، به خانواده انتقال می‌دهد. زندان به او آموخته است چگونه جرم را تعریف کند، متهم را زیر نظر بگیرد، حکم صادر کند، درها را ببندد و آزادی را سلب کند.

انسی، دختر بزرگ خانواده، پیش از این نیز قربانی همین ساختار شده است. همکلاسی‌هایش به‌دلیل شغل پدرش او را با عبارت «فرزند جلاد» آزار داده‌اند و این فشار به ترک تحصیلش انجامیده است. بااین‌حال، نظام آموزشی نه آزار او را جدی گرفته و نه علت ترک تحصیلش را پیگیری کرده است. سیستمی که ادعای مراقبت و تربیت دارد، هنگام آسیب‌دیدن دختر غایب است، اما برای قضاوت درباره بدن، شغل و آینده او حضوری دائمی دارد.

دوچرخه‌سواری، دوگانگی پدر را به شکلی ظریف آشکار می‌کند. دختر بزرگ پس از ترک مدرسه می‌تواند دوچرخه‌سواری کند، اما دختر کوچک هنوز چنین اجازه‌ای ندارد. رشید از یک سو می‌خواهد پایه‌های نظم پدرسالارانه را حفظ کند و از سوی دیگر، قلب مهربانش خواهان دیدن شادی فرزندان است. او گاهی می‌کوشد با نگاه سنتی خود مبارزه کند، اما این کوشش ناقص و متناقض باقی می‌ماند.

در همین تغییر محدود می‌توان اثر سال‌ها تلاش و فداکاری مادر را دید. او با خیاطی و کار مداوم، بخشی از بار خانواده را به دوش کشیده و کوشیده است فضای خانه را برای دخترانش تغییر دهد. اجازه دوچرخه‌سواری انسی نشانه کوچکی از نفوذ این مقاومت در نگرش پدر است؛ تغییری که ساختار مردسالارانه را از میان نبرده، اما در آن شکافی ایجاد کرده است.

بحران هنگامی شکل می‌گیرد که رشید از تصمیم انسی برای رفتن به ترکیه و فعالیت در مدلینگ باخبر می‌شود. او این تصمیم را نه انتخاب شخصی دختر، بلکه نشانه‌ای از «فساد اخلاقی» می‌بیند. هنوز اتفاقی رخ نداده است، اما ترس از آنچه ممکن است اتفاق بیفتد، برای صدور حکم کافی است. پدر پیش از وقوع «جرم»، دختر را مجازات می‌کند.

خانه در این لحظه ابتدا به دادگاه و سپس به زندان تبدیل می‌شود. رشید که در دام رشوه‌گیری گرفتار شده و خود را در خطر اخراج می‌بیند، اهرم قدرت را در تنها میدان در دسترس خود به دست می‌گیرد؛ قانون را تعریف می‌کند، در جایگاه قاضی می‌نشیند و حکم را نیز اجرا می‌کند، بی‌آنکه انسی امکان دفاع یا حق انتخاب داشته باشد. عنوان «مراقب» نیز معنایی دوگانه می‌یابد: مراقبت که می‌تواند از عشق و مسئولیت برخیزد، در ساختاری نابرابر به نظارت، کنترل و مالکیت تبدیل می‌شود.

رشید خانواده‌اش را صادقانه دوست دارد و همین موضوع، خشونت او را پیچیده می‌کند. او هیولایی بی‌عاطفه نیست، بلکه مردی است که نمی‌تواند عشق را از اقتدار جدا کند. ساختاری که در آن رشد کرده، به او آموخته است که مرد مسئول حفظ آبرو و کنترل رفتار زنان خانواده است. در نگاه او، گرفتن آزادی انسی نه خشونت، بلکه انجام وظیفه پدرانه است.

در سوی دیگر، مادر و دختران قرار دارند. درد مادر فقط از زندانی‌شدن انسی نمی‌آید؛ او بازگشت همان نظامی را می‌بیند که سال‌ها کوشیده است در محدوده خانه مهارش کند. مردی که دوستش داشته، در لحظه بحران به نماینده همان قدرتی تبدیل می‌شود که زن در برابر آن ایستاده است. مقاومت مادر فقط دفاعی عاطفی از دختر نیست؛ ادامه تلاشی طولانی برای ساختن شیوه دیگری از زندگی است.

سه زن خانواده، سه مرحله از تغییر آگاهی اجتماعی را نمایندگی می‌کنند. مادر به نسلی تعلق دارد که برای حفظ خانواده، سال‌ها از راه تحمل، سازش و مقاومت تدریجی پیش رفته است. انسی از نسلی است که دیگر نمی‌خواهد آینده‌اش را قربانی این سازش کند و برای به‌دست‌گرفتن مسیر زندگی خود می‌جنگد. دختر کوچک‌تر اما یک گام جلوتر می‌رود؛ او آزادی را نه آرزویی دور، بلکه حقی عملی می‌بیند و با جسارتی غریزی برای تحقق آن وارد عمل می‌شود. تفاوت این سه نسل نشان می‌دهد که مقاومت زنان در فیلم یک واکنش ناگهانی نیست، بلکه مسیری تاریخی است که از تحمل آغاز شده و به کنش مستقیم رسیده است.

یکی از نشانه‌های دقیق فیلم، گیره مویی است که برای عبور از سیم خاردار و کمک به فرار به کار می‌رود. وسیله‌ای که در ظاهر برای مهار موی زن ساخته شده، به ابزاری برای رهایی تبدیل می‌شود. سیم‌های خاردار بر فراز دیوارهای بلند زندان نصب شده‌اند تا مانع فرار شوند و رشید نیز همان سیم‌ها را بر دیوار حیاط خانه نصب کرده است؛ ظاهراً برای جلوگیری از ورود غریبه‌ها. قرایی با تغییر کارکرد این شیء کوچک، گیره مو را که ابزاری وابسته به نظم و مهار است، به وسیله‌ای برای مقاومت بدل می‌کند.

قدرت «مراقب» فقط در مضمون سیاسی آن نیست؛ فرم فیلم نیز مناسبات قدرت را بازتاب می‌دهد. دوربین به‌تدریج از نماهای نزدیک فاصله می‌گیرد و شخصیت‌ها را در قاب‌هایی بسته و حساب‌شده قرار می‌دهد.

روزنه‌ها و چهارچوب‌ها نیز راه‌هایی محدود برای دیدن، غذاخوردن و نفس‌کشیدن‌اند. این معنا در صحنه‌ای به اوج می‌رسد که رشید با تبر شکافی در پایین در ایجاد می‌کند: او غذا می‌رساند، اما ارتباط چشم‌درچشم را از میان می‌برد. مراقبت او به زنده‌نگه‌داشتن دیگری، بدون اعطای آزادی، تقلیل یافته است.

این منطق بصری، تقابل خانه با جامعه و حکومت را نیز گسترش می‌دهد. درون خانه، قدرت در قالب کنترل پدر ظاهر می‌شود و بیرون از آن، همان منطق با ماشین‌های تخریب، مأموران و مجریان قانون ادامه پیدا می‌کند. حرکت بیل‌های مکانیکی، پیشروی تانک‌های جنگی را به یاد می‌آورد. آن‌ها فقط برای ویران‌کردن یک ساختمان نیامده‌اند؛ خانه را مانند قلمرویی اشغال‌شده محاصره می‌کنند.

رشید نمی‌تواند در برابر نیرویی بایستد که شغل، آبرو و خانه‌اش را از او می‌گیرد، اما می‌تواند در خانه را قفل کند و آزادی همسر و دخترانش را بگیرد. فشار از بالا به پایین حرکت می‌کند: صاحبان قدرت بر مأموران، مأموران بر رشید و رشید بر زنان خانواده فشار وارد می‌کنند. در این زنجیره، هر قربانی می‌تواند در برابر فردی کم‌قدرت‌تر به عامل سرکوب تبدیل شود.

خنده‌های راننده‌ها و مجریان قانون هنگام ویرانی خانه، رنج رشید را به نمایشی سرگرم‌کننده بدل می‌کند. آن‌ها شکست او را تماشا می‌کنند؛ زیرا این بار خود در جایگاه قدرت قرار گرفته‌اند. رشید در برابرشان بر زمین می‌نشیند و مانند پدری داغ‌دار خاک بر سر می‌ریزد. بازی اصلانی در این صحنه، فروپاشی درونی مرد را پیش از سقوط کامل خانه آشکار می‌کند. او برای خانه، خانواده، اقتدار و خود ازدست‌رفته‌اش سوگواری می‌کند.

میزانسن این صحنه، سازوکار یک اعدام را نیز تداعی می‌کند: محاصره، صدور فرمان، حضور مجریان، تماشای فروپاشی محکوم و سپس حذف او. زندانبانی که سال‌ها بخشی از دستگاه مجازات بوده، اکنون خود در جایگاه محکوم ایستاده است. قدرت بیرونی همان رفتاری را با او می‌کند که او درون خانه با خانواده‌اش انجام داده است.

کشمکش رشید در ادامه مسیری هولناک پیدا می‌کند. مردی که ابتدا قربانی یک اتهام به نظر می‌رسید، پس از برقراری استبداد در خانه، حتی به کشتن شاهد خیابانی فکر می‌کند. او به نقطه‌ای رسیده است که هرکس مانع قدرتش شود، می‌تواند حذف شود. سیستم فقط از رشید استفاده نکرده؛ منطق حذف را چنان در او نهادینه کرده است که اکنون خود نیز آن را راه‌حل بحران می‌بیند.

صحنه پایانی، سه زن آزادشده را در برابر بیل‌های مکانیکی قرار می‌دهد؛ درحالی‌که پشت سر آن‌ها، خانه‌ای سرشار از خاطره بر سر رشید ویران می‌شود. ترکیب بارش برف با گردوخاک برخاسته از تخریب، مرز میان سوگواری و رهایی را محو می‌کند. زنان آزاد شده‌اند، اما این آزادی در فضایی آکنده از مرگ و ویرانی اتفاق می‌افتد.

آزادی آن‌ها نه حاصل اجرای عدالت، بلکه پیامد ورود نیرویی مستبد به قلمرو استبداد خانوادگی است. همان قدرتی که خانه را ویران می‌کند، ناخواسته درهای زندان پدر را نیز می‌گشاید. نجات زنان با نابودی خانه همراه می‌شود؛ گویی یک زورگویی، آن‌ها را از چنگ زورگویی دیگری بیرون آورده است.

بااین‌حال، فیلم در ترسیم رهایی زنان با تناقضی جدی روبه‌روست. مادر و دختران مقاومت می‌کنند، اما گشوده‌شدن نهایی درها نه نتیجه مستقیم کنش آن‌ها، بلکه پیامد ورود ماشین‌های تخریب و عقب‌نشینی رشید است. زنان برای آزادشدن همچنان به تغییر تصمیم همان مردی وابسته می‌مانند که آزادی‌شان را سلب کرده است. فیلم با تأکید بر رنج و فروپاشی رشید، تماشاگر را به درک سرکوبگر دعوت می‌کند، اما در همین مسیر، خطر آن وجود دارد که عاملیت زنان و سهم مقاومت خودشان در رهایی کمرنگ شود.

رشید امکان فرار دارد، اما انتخاب می‌کند زیر آوار خانه باقی بماند. خودکشی او نیز از همان منطق استبدادی سرچشمه می‌گیرد؛ نمی‌خواهد شکست را بپذیرد و با حذف خود، زنجیره خشونت را تداوم می‌بخشد. هرچند عذاب وجدان و مهربانی نیز در این تصمیم نهفته است و تلاش مادر و مقاومت دختران بی‌اثر نمانده، او همچنان راه گفت‌وگو، درمان و تغییر را نمی‌شناسد و رهایی را فقط در حذف می‌بیند. اما آیا آزادی این زنان نشانه مرگ دیکتاتور است، یا دیکتاتور فقط جای خود را به قدرتی دیگر داده است؟

رنجی که درمان نشود و فقط سرکوب یا از متن جامعه حذف شود، از میان نمی‌رود؛ به نیرویی برای آغاز خشونتی دیگر تبدیل می‌شود. همانند انرژی در قانون فیزیک، استبداد نیز نابود نمی‌شود، بلکه از شکلی به شکل دیگر انتقال می‌یابد.

محسن قرایی در «مراقب»، سقوط یک خانه را به فروپاشی انسان و خانواده پیوند می‌زند.

رشید هم قربانی سیستم است و هم مجری آن. رشوه اندک او، مسئولیتش را در زندانی‌کردن خانواده از میان نمی‌برد؛ همان‌گونه که خشونتش نیز نباید دست‌های پنهانی را که از نیاز و ضعف او استفاده کرده‌اند، از دید خارج کند. «مراقب» نشان می‌دهد چگونه مراقبت به مالکیت، عشق به سلطه و خانه به زندان تبدیل می‌شود و چگونه مرگ یک دیکتاتور، تا زمانی که ساختاری که او را ساخته پابرجاست، پایان دیکتاتوری نخواهد بود.

 
 
bottom of page