top of page

بازگشتی برای درمان

Writer: Narges Samadi
Narges Samadi
Sep 16
3 min read

𝚃𝚑𝚎 𝙱𝚎𝚕𝚘𝚟𝚎𝚍

𝙳𝚒𝚛𝚎𝚌𝚝𝚎𝚍 𝚋𝚢 𝚁𝚘𝚍𝚛𝚒𝚐𝚘 𝚂𝚘𝚛𝚘𝚐𝚘𝚢𝚎𝚗

𝚃𝚒𝚏𝚏 𝟸𝟶𝟸𝟼


«می‌دانم چه رنجی برایت ساخته‌ام.»

برای من، تمام The Beloved از همین جمله آغاز می‌شود.

نه از بازگشت یک پدر مشهور به زندگی دخترش، نه از پیشنهاد یک نقش مهم، بلکه از لحظه‌ای که مردی بعد از سال‌ها بالاخره حاضر می‌شود مسئولیت زخمی را که در زندگی فرزندش ساخته به زبان بیاورد.

استبان گذشته را توجیه نمی‌کند. از دخترش نمی‌خواهد روایت دیگری را بپذیرد. فقط می‌گوید می‌داند.

همین «دانستن» تفاوت بزرگی می‌سازد.

بعدتر می‌فهمیم که او در تمام این سال‌ها دخترش را فراموش نکرده است؛ سریال‌ها و اجراهایش را دیده، کارش را دنبال کرده و حتی از راه‌هایی که امیلیا از آن‌ها خبر نداشته، از آثارش حمایت کرده است.

اما فیلم میان دوست داشتن و حضور داشتن فاصله می‌گذارد.

استبان غایب بوده، اما بی‌تفاوت نبوده است. بااین‌حال خودش هم سرانجام می‌فهمد که هدیه‌های بی‌نام، حمایت از دور و تماشای زندگی دختر از پشت پرده، جای حضور را نمی‌گیرد.

زخمی که از نبودن یک پدر ساخته شده، با یک پدر نامرئی درمان نمی‌شود.

به همین دلیل پیشنهاد نقش به امیلیا برای من معنایی فراتر از یک انتخاب حرفه‌ای دارد. استبان می‌توانست بازیگر دیگری انتخاب کند و گذشته را بسته نگه دارد، اما به سراغ پرریسک‌ترین انتخاب می‌رود: دختری که سیزده سال ندیده و هیچ تضمینی وجود ندارد که او را بپذیرد.

برای مردی که در محیط حرفه‌ای تقریباً همیشه در موضع کنترل است، جوایز مهم سینمایی دنیا رو دریافت کرده است و حالا این انتخاب بیش از آنکه نشانه‌ی قدرت باشد، نشانه‌ی آسیب‌پذیری است.

دوربین پنهان است، اما پدر دیگر پنهان نیست.

اولین رویارویی پدر و دختر در رستوران یکی از تاثیر گذارترین صحنه‌های فیلم است.

دوربین مستقیم به آن‌ها هجوم نمی‌برد. پشت بدن‌ها و اشیا پنهان می‌شود، صورت‌ها را کامل در اختیار ما نمی‌گذارد و گاهی فقط چشم‌ها را می‌بیند.

نگاه‌ها می‌آیند و فرار می‌کنند.

وقتی فهمیدم این صحنه با دوربین‌های پنهان و در یک برداشت بدون وقفه و ممتد طولانی فیلمبرداری شده، معنای این میزانسن برایم روشن‌تر شد.

دوربین همان جایگاهی را می‌گیرد که استبان سال‌ها داشته است: ناظر خاموش، حاضر اما نامرئی.

اما حالا یک تفاوت اساسی وجود دارد.

دوربین پنهان است، اما پدر تصمیم گرفته دیگر پنهان نباشد.

او برای نخستین‌بار روبه‌روی دخترش نشسته است.

کارگردان فیلم ، Sorogeon , این مواجهه را فقط با دیالوگ نمی‌سازد. سکوت، مکث، چشم‌دزدیدن و فاصله‌ی میان دو بدن در قاب، بخش مهمی از گذشته را حمل می‌کنند.

قدرت بازی Javier Bardem نیز دقیقاً در همین کنترل است. استبان مردی قدرتمند است، اما در برابر دخترش قدرت حرفه‌ای‌اش به کار نمی‌آید. نمی‌تواند احساسات او را هدایت کند، گذشته را تدوین کند یا برای رابطه‌شان برداشت دیگری بگیرد.

و Victoria Luengo در مقابل او، اضطراب و مقاومت امیلیا را نه با اغراق، بلکه با همان مکث‌ها و عقب‌نشینی‌های کوچک می‌سازد.

دوربین در دوربین

فیلم  از جایی به بعد خودِ سینما را وارد رابطه‌ی پدر و دختر می‌کند.

در ظاهر، استبان کارگردان است و امیلیا بازیگر. اما هرچه فیلم جلوتر می‌رود، صحنه‌ی فیلمبرداری تبدیل به فضایی برای دیدن دوباره‌ی یکدیگر می‌شود.

یک دوربین فیلمی را ثبت می‌کند که آن‌ها می‌سازند؛ دوربین Sorogoyen رابطه‌ای را ثبت می‌کند که در حال بازسازی است.

این «دوربین در دوربین» فقط یک بازی فرمی نیست.

سینما به فضایی تبدیل می‌شود که پدر و دختر ناچارند کنار هم بمانند، یکدیگر را تماشا کنند، واکنش نشان دهند و چیزهایی را ببینند که در فاصله‌ی سیزده‌ساله امکان دیدنشان وجود نداشته است.

حتی لحظه‌هایی که استبان در محیط کار سخت، خشن و کنترل‌گر به نظر می‌رسد، برای امیلیا وجه دیگری از او را آشکار می‌کند. او برای نخستین‌بار پدرش را فقط از خلال خاطره‌ی غیبت نمی‌بیند؛ مردی را می‌بیند با قدرت، ضعف، غرور، موفقیت و پشیمانی.

این شناخت به معنای تبرئه‌ی او نیست.

اما تصویر پدر را از یک خاطره‌ی منجمد خارج می‌کند.


بخشش، نه تبرئه

برای من، مسیر امیلیا فقط درباره‌ی فهمیدن عشق پدر نیست.

بخشش در این فیلم به معنای فراموش‌کردن یا بی‌اهمیت‌کردن گذشته نیست. به معنای آزادشدن از سلطه‌ی تنفر است.

امیلیا لازم نیست دوباره دختر کوچک استبان شود. لازم نیست همه‌چیز را بپذیرد یا به گذشته برگردد.

کافی است دیگر تمام آینده‌اش در اختیار زخمی نباشد که سال‌ها پیش ساخته شده است.

به همین دلیل The Beloved برای من فیلمی درباره‌ی کنترل یک پدر نیست.

فیلم درباره‌ی مردی است که بعد از سال‌ها موفقیت می‌فهمد بزرگ‌ترین شکست زندگی‌اش هنوز در وجود دخترش زنده است و این بار به‌جای ادامه‌دادن غیبت، تصمیم می‌گیرد به محل آن زخم بازگردد.

و سینما، که همیشه ابزار قدرت او بوده، این بار به ابزار آسیب‌پذیری تبدیل می‌شود.

در نهایت، همه‌چیز به همان جمله‌ی نخست برمی‌گردد:

«می‌دانم چه رنجی برایت ساخته‌ام.»

گاهی درمان از بخشیدن آغاز نمی‌شود.

از دیده‌شدن آغاز می‌شود.

 
 
bottom of page