
وقتی جنگ مزمن میشود
- Narges Samadi

- Jul 16
- 3 min read
𝙰 𝚂𝚊𝚍 𝚊𝚗𝚍 𝙱𝚎𝚊𝚞𝚝𝚒𝚏𝚞𝚕 𝚆𝚘𝚛𝚕𝚍 2025
𝙳𝚒𝚛𝚎𝚍𝚝𝚎𝚍 𝚋𝚢 𝙲𝚢𝚛𝚒𝚕 𝙰𝚛𝚒𝚜
official submission
to the 98th Academy Awards
فیلم با انفجاری همزمان با دو زایمان آغاز میشود. نخستین تصویر، تولد است؛ اما تولدی که از همان لحظه با صدای آژیر و ویرانی پیوند میخورد. این آغاز، انتظار تماشای فیلمی دربارهی جنگ را ایجاد میکند، اما A Sad and Beautiful World خیلی زود مسیر دیگری را انتخاب میکند. دوربین از میدان نبرد فاصله میگیرد و وارد کوچهها، کافهها، رستورانها و خانههای بیروت میشود؛ گویی فیلم بیش از آنکه جنگ را روایت کند، زندگی در دل جنگ را دنبال میکند.
بیروت در این فیلم تنها محل وقوع داستان نیست؛ شخصیتی است که در تمام قابها حضور دارد. شهری که سالها میان جنگها و بحرانهای پیاپی زیسته و آثار آن را در معماری، خیابانها، بندر و حافظهی جمعی خود حمل میکند. نماهای بندر و افق شهر، گاه بیروت را به تصویری آرام و خیالانگیز نزدیک میکنند؛ شهری که در نگاه نخست با ویرانی تعریف میشود، اما فیلم لایهای دیگر از آن را آشکار میکند. این همان بیروتی است که شخصیتها در خیال خود نیز به آن بازمیگردند؛ شهری که هم پناهگاه است و هم زخم.
فیلم معنای خود را از دل موتیفها میسازد، نه از دیالوگها. آشپزخانهی رستوران خانوادگی، غذایی که هر روز آماده میشود، شاعر سالخوردهی کافه، واگنهای قطاری که سالهاست از حرکت ایستادهاند، بندر، پلها و خانههای قدیمی، هر بار که در قاب ظاهر میشوند، لایهای تازه به مفاهیمی چون مهاجرت، جدایی، عشق و تنهایی میافزایند. این عناصر هرگز نقش نمادهای مستقیم را بازی نمیکنند؛ آنها بهآرامی در بافت روایت حل میشوند و تجربهی زیستهی شخصیتها را شکل میدهند.
تولد، موتیف محوری فیلم است. نه فقط در سکانس آغازین، بلکه در سراسر روایت. عشق، دوستی، خانواده، غذا و حتی شوخیهای نینو، امتداد همان لحظهی نخستاند؛ لحظهای که زندگی تصمیم میگیرد همزمان با جنگ آغاز شود. فیلم مرگ و زندگی را در برابر هم قرار نمیدهد؛ هر دو را در یک قاب و در یک جغرافیا به تصویر میکشد.
یکی از ظریفترین لایههای فیلم، تفاوت نینو و یاسمین در مواجهه با رنج است. هر دو کودکی خود را زیر سایهی جنگ از دست دادهاند. یاسمین، فروپاشی خانواده را همزمان با آشوبهای کشور تجربه کرده و نینو، مرگ والدینش را در حملهی موشکی دیده است. هر دو زخمی مشترک را حمل میکنند، اما فیلم نشان میدهد که رنج، الزاماً انسانها را به یک مسیر نمیرساند.
یاسمین، جنگ را در میل به رفتن حمل میکند. سیگارهای پیاپی، سکوتها و نگاههای خستهاش، نشانهی انسانی است که آینده را بیرون از لبنان جستوجو میکند. در مقابل، نینو به ماندن باور دارد. این ماندن، تعصبی کور نیست؛ تلاشی است برای حفظ آنچه از کودکی، خانواده و شهر باقی مانده است. حضور پدربزرگ، شعر، رستوران خانوادگی و خاطرات مشترک، این انتخاب را معنا میبخشند. حتی رؤیای خانهای بر فراز تپههای بیروت، بیش از آنکه رؤیایی عاشقانه باشد، تصویری از تعلق است؛ خانهای که عشق و وطن را از یکدیگر جدا نمیکند.
فیلم نیز هیچیک از این دو انتخاب را قضاوت نمیکند. رفتن و ماندن، هر دو پاسخی به زخمی مشترکاند؛ زخمی که سالهاست با شهر زندگی کرده است.
فیلمبرداری جو سعده همین نگاه را دنبال میکند. قابهای آرام، نور طبیعی و رنگهای گرم، شهر را از کلیشههای رایج سینمای جنگ دور میکنند. دوربین به جای تأکید بر ویرانی، بر استمرار زندگی مکث میکند؛ بر شهری که هنوز در آن غذا پخته میشود، شعر خوانده میشود، کودکان عاشق میشوند و مردم کنار دریا قدم میزنند.
در پایان، فیلم به این پرسش پاسخ نمیدهد که ماندن انتخاب درست است یا رفتن. آنچه پیش روی تماشاگر قرار میدهد، شهری است که جنگ در آن پایان نیافته، بلکه به حافظه، روابط انسانی و ریتم زندگی رسوب کرده است. شاید همینجا معنای عنوان این نوشته روشن شود؛ جنگ زمانی مزمن میشود که دیگر فقط در انفجارها دیده نمیشود، بلکه در عشق، مهاجرت، انتظار، خاطره و حتی تولد ادامه پیدا میکند. و A Sad and Beautiful World این تداوم را نه با نمایش ویرانی، بلکه با اصرار بر زندگی روایت میکند.



Comments