top of page
هجدهمین جشنواره فیلم لومیر ، لیون، فرانسه ۱۰-۱۸ اکتبر  ۲۰۲۶

هجدهمین جشنواره فیلم لومیر ، لیون، فرانسه ۱۰-۱۸ اکتبر ۲۰۲۶

Writer: Narges Samadi
Narges Samadi
Oct 12
10 min read

در زادگاه سینما، تاریخ هنوز نفس می‌کشد

از هشتاد سال نقد سینما تا بازگشت اتوره اسکولا؛ تأملی در نخستین روز هجدهمین جشنواره لومیر

نرگس صمدی | منتقد و خبرنگار سینما |

لیون، فرانسه | ۱۰ اکتبر ۲۰۲۶


در لیون، شهری که نامش با تولد سینما پیوند خورده است، تاریخ تنها در موزه‌ها و آرشیوها نگهداری نمی‌شود. تاریخ سینما در این شهر هنوز تماشاگر دارد، درباره‌اش گفت‌وگو می‌شود و فیلم‌هایی که دهه‌ها از ساخته‌شدنشان گذشته، همچنان می‌توانند سالن‌های نمایش را پر کنند. شاید همین ویژگی، جشنواره لومیر را از بسیاری از جشنواره‌های بزرگ سینمایی جهان متمایز می‌کند؛ جشنواره‌ای که برخلاف جریان غالب، برای کشف تازه‌ترین تولیدات سینمای جهان برپا نشده، بلکه می‌کوشد آنچه را پیش‌تر ساخته شده، دوباره در برابر نگاه امروز قرار دهد.


هجدهمین دوره جشنواره لومیر روز شنبه، ۱۰ اکتبر ۲۰۲۶، در چنین فضایی آغاز شد. جشنواره‌ای که تا ۱۸ اکتبر ادامه دارد و امسال با بزرگداشت سینماگرانی چون اتوره اسکولا و نورمن جویسون، مرور آثار برادران کوئن، برندگان جایزه لومیر امسال، و نمایش نسخه‌های ترمیم‌شده فیلم‌ها، بار دیگر بر اهمیت میراث سینمایی تأکید می‌کند.

لیون برای من شهری ناآشنا نیست، اما حضور در آن به‌عنوان منتقد و خبرنگار سینما تجربه متفاوتی بود. در سال‌هایی که بخش بزرگی از فعالیت حرفه‌ای من با حضور در جشنواره‌های بین‌المللی و تماشای آثار تازه همراه بوده، همواره علاقه داشتم در جشنواره‌ای شرکت کنم که نقطه آغاز آن نه آینده سینما، بلکه بازگشت به گذشته و بازاندیشی درباره تاریخ این هنر باشد.

روز نخست لومیر برای من با دو رویداد مهم همراه شد: نشستی به مناسبت هشتادمین سالگرد انجمن منتقدان سینمای فرانسه و مراسم افتتاحیه‌ای که با نمایش نسخه ترمیم‌شده فیلم «یک روز بخصوص» ساخته اتوره اسکولا برگزار شد.

در نگاه نخست، یکی درباره نوشتن در مورد سینما بود و دیگری درباره تماشای یک فیلم کلاسیک. اما در پایان روز، این دو تجربه به پرسشی مشترک می‌رسیدند: چه چیزی یک اثر سینمایی را در حافظه زنده نگه می‌دارد، و نقد سینما چه نقشی در تداوم این زندگی دارد؟


نقد سینما؛ میان دیدن، فهمیدن و نوشتن


بعدازظهر نخستین روز جشنواره، در دهکده سینمای لومیر (Village Cinéma)، نشستی با عنوان «نقد سینما، هنر برانگیختن اشتیاق» (La critique de cinéma, l’art de donner envie) برگزار شد؛ عنوانی که به‌تنهایی می‌توانست موضوع یک مقاله مستقل درباره ماهیت نقد سینمایی باشد.

این برنامه به مناسبت هشتادمین سالگرد انجمن منتقدان سینمای فرانسه (Syndicat Français de la Critique de Cinéma) برگزار شد؛ نهادی که از سال ۱۹۴۶ بخشی از تاریخ نقد سینمایی فرانسه را نمایندگی می‌کند.

ناتالی شیفله (Nathalie Chifflet)، رئیس این انجمن، نیکولا شالر (Nicolas Schaller) از نشریه Le Nouvel Obs و فیلیپ رویه (Philippe Rouyer) از مجله Positif در این نشست حضور داشتند.

اهمیت این گفت‌وگو برای من تنها در جایگاه حرفه‌ای شرکت‌کنندگان نبود. مسئله اصلی، پرسشی بود که با وجود تغییر رسانه‌ها، تحول شیوه‌های تماشای فیلم و دگرگونی رابطه مخاطب با تصویر، همچنان در مرکز نقد سینما باقی مانده است: منتقد دقیقاً چه کاری انجام می‌دهد؟


آیا قرار است درباره خوب یا بد بودن یک فیلم حکم صادر کند؟ آیا کار او راهنمایی تماشاگر برای انتخاب فیلم است؟ یا نقد باید فراتر از داوری، امکانی برای دیدن دوباره و عمیق‌تر یک اثر فراهم کند؟

عنوان نشست بر «برانگیختن اشتیاق» تأکید داشت؛ تعبیری که می‌توان آن را در برابر تصور محدودکننده‌ای از نقد قرار داد که وظیفه منتقد را تنها صدور رأی درباره ارزش یک فیلم می‌داند.

به گمان من، نقد سینما زمانی به معنای واقعی خود نزدیک می‌شود که بتواند چیزی به تجربه تماشای فیلم اضافه کند. سینما پیش از آنکه به کلمات تبدیل شود، از طریق تصویر، صدا، حرکت، سکوت، زمان و سازمان‌دهی فضا با تماشاگر ارتباط برقرار می‌کند. دشواری و درعین‌حال جذابیت نقد سینمایی در همین نقطه قرار دارد: چگونه می‌توان تجربه‌ای بصری و زمانی را به زبان منتقل کرد، بدون آنکه آن را به توضیح داستان یا مجموعه‌ای از داوری‌های شخصی تقلیل داد؟

این مسئله برای من اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا همواره کوشیده‌ام میان بازگویی آنچه در فیلم اتفاق می‌افتد و تحلیل چگونگی ساخته‌شدن معنا در تصویر تمایز قائل شوم. نقد قرار نیست جای فیلم را بگیرد؛ باید امکان دیدن لایه‌هایی را فراهم کند که شاید در تماشای نخست از نظر پنهان مانده باشند.


از پوزیتیف تا رسانه‌های دیجیتال؛ استقلال نقد در جهانی متغیر


برگزاری چنین نشستی در فرانسه معنایی فراتر از بزرگداشت یک نهاد حرفه‌ای دارد. فرانسه نه‌تنها در تاریخ اختراع سینما، بلکه در شکل‌گیری اندیشه سینمایی و سنت نقد نیز نقشی تعیین‌کننده داشته است.

نشریاتی چون Cahiers du cinéma و Positif در طول دهه‌ها به فضایی برای بحث درباره ماهیت تصویر، زبان سینما و جایگاه فیلمساز تبدیل شده‌اند. تاریخ موج نوی فرانسه نیز نشان می‌دهد که چگونه نوشتن درباره سینما می‌تواند به شکلی از اندیشیدن برای ساختن سینما تبدیل شود. فرانسوا تروفو، ژان‌لوک گدار، اریک رومر و ژاک ریوت پیش از آنکه نامشان در تاریخ فیلمسازی ثبت شود، منتقد سینما بودند.

در چنین بستری، حضور فیلیپ رویه از مجله Positif اهمیت خاصی داشت. نشریه‌ای که تاریخ آن با شهر لیون پیوند خورده و یکی از نمونه‌های برجسته استمرار نقد تخصصی در فرانسه است.

در جریان نشست، نام‌هایی چون میشل سیمان و برتران تاورنیه نیز مطرح شدند؛ چهره‌هایی که رابطه میان نقد، سینمادوستی و فیلمسازی را در نسل‌های مختلف نمایندگی می‌کنند.

اما آنچه این نشست را از یک مرور تاریخی صرف فراتر می‌برد، توجه به موقعیت نقد در جهان امروز بود.


در گذشته، انتشار نقد عمدتاً از مسیر روزنامه‌ها، مجلات تخصصی و نهادهای حرفه‌ای صورت می‌گرفت. امروز شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌های دیجیتال و پلتفرم‌های ویدئویی این امکان را فراهم کرده‌اند که تقریباً هر تماشاگری بتواند درباره فیلمی که دیده، اظهارنظر کند.

این گسترش دسترسی، از یک‌سو امکانی ارزشمند برای تنوع صداهاست و از سوی دیگر پرسش‌هایی جدی درباره مرز میان نقد، تبلیغات، معرفی فیلم و تولید محتوای سرگرمی ایجاد کرده است.

در بحث‌های نشست، فشارهای اقتصادی بر منتقدان، رابطه رسانه‌ها با شرکت‌های پخش، دسترسی نابرابر به فیلم‌ها و دشواری فعالیت مستقل نیز مورد توجه قرار گرفت.

این مسائل یادآور واقعیتی مهم‌اند: استقلال نقد تنها به آزادی اندیشه منتقد وابسته نیست؛ شرایط اقتصادی و ساختار رسانه‌ای نیز می‌توانند بر امکان این استقلال تأثیر بگذارند.

منتقدی که برای ادامه فعالیت حرفه‌ای خود ناچار است به تبلیغات، روابط عمومی یا امکانات محدود شرکت‌های پخش متکی باشد، ممکن است در موقعیتی قرار گیرد که حفظ فاصله انتقادی از صنعت سینما دشوارتر شود.


از سوی دیگر، فعالیت منتقدان جوان و رسانه‌های کوچک‌تر نیز با مشکلات مالی و کمبود فرصت‌های حرفه‌ای مواجه است. در چنین شرایطی، مسئله دیگر تنها کیفیت نوشته‌ها نیست؛ بلکه امکان ادامه دادن نوشتن است.

بااین‌حال، حضور نشریات مستقلی چون Critikat و تلاش برای انتقال تجربه میان نسل‌های مختلف نشان می‌دهد که نقد سینما، با وجود تمام دشواری‌ها، همچنان توانایی بازسازی و تغییر خود را دارد.


شاید آنچه از این بحث‌ها بیش از همه در ذهن من باقی ماند، این بود که نقد سینما نیز مانند خود سینما، با حفظ نام‌های بزرگ گذشته زنده نمی‌ماند. این تاریخ زمانی ادامه پیدا می‌کند که نسل‌های تازه بتوانند با نگاهی مستقل به فیلم‌ها بازگردند، پرسش‌های خود را مطرح کنند و زبان انتقادی خود را بسازند.


افتتاحیه لومیر؛ وقتی تاریخ از قاب سینما به زندگی بازمی‌گردد


چند ساعت پس از نشست منتقدان، مراسم رسمی افتتاحیه جشنواره در سالن بزرگ و تاریخی تونی گارنیه (Halle Tony Garnier) برگزار شد؛ فضایی که برای یک شب به محل تماشای جمعی یکی از آثار برجسته سینمای ایتالیا تبدیل شده بود.

انتخاب فیلم افتتاحیه، «یک روز بخصوص» (Una giornata particolare / A Special Day)، ساخته اتوره اسکولا در سال ۱۹۷۷، تنها ادای احترام به یکی از فیلمسازان بزرگ تاریخ سینما نبود. این انتخاب، به‌ویژه در زمانه کنونی، فرصتی برای بازاندیشی درباره نسبت سینما با قدرت سیاسی، حافظه تاریخی و زندگی انسان‌هایی فراهم می‌کرد که معمولاً در روایت‌های رسمی تاریخ جایی ندارند.

فیلم با بازی درخشان سوفیا لورن و مارچلو ماسترویانی، داستان ملاقات دو انسان را در روز هشتم مه ۱۹۳۸ روایت می‌کند؛ روزی که آدولف هیتلر به رم سفر کرده و حکومت فاشیستی موسولینی مراسمی عظیم برای استقبال از او ترتیب داده است.

درحالی‌که بخش بزرگی از شهر درگیر این نمایش سیاسی است، آنتونیتا، زنی خانه‌دار، در آپارتمان خود باقی می‌ماند و آشنایی اتفاقی او با گابریله، همسایه‌ای که از سوی نظم سیاسی و اجتماعی زمانه طرد شده، برای ساعاتی مسیر زندگی هر دو را تغییر می‌دهد.

اما قدرت فیلم اسکولا بیش از آنکه در داستان ملاقات این دو شخصیت باشد، در شیوه‌ای نهفته است که فیلمساز تاریخ را به درون زندگی خصوصی آنها منتقل می‌کند.

اسکولا دوربین خود را از مرکز نمایش قدرت دور می‌کند. به‌جای رژه‌های نظامی، رهبران سیاسی و اجتماعات عظیم، زندگی روزمره زنی را دنبال می‌کند که وظایف خانگی و مادری تمام زمان و هویتش را اشغال کرده‌اند.

در بیرون، حکومت در حال ساختن تصویری باشکوه از خود است و در درون ساختمان، دو انسان تلاش می‌کنند برای لحظاتی از نقش‌هایی که همان نظام سیاسی و اجتماعی بر آنها تحمیل کرده، فاصله بگیرند.

صداهای مراسم رسمی، شعارها و هیاهوی تبلیغات سیاسی از بیرون به داخل ساختمان نفوذ می‌کنند. آنچه در خیابان‌ها اتفاق می‌افتد، اگرچه اغلب از تصویر دور است، اما حضورش در زندگی شخصیت‌ها احساس می‌شود.

اینجاست که سینما نشان می‌دهد تاریخ الزاماً در صحنه‌های بزرگ ساخته نمی‌شود؛ گاهی ردپای عمیق‌ترین تحولات تاریخی را باید در کوچک‌ترین لحظات زندگی روزمره جست‌وجو کرد.

آنتونیتا و گابریله هر دو، به شیوه‌هایی متفاوت، قربانی ساختاری هستند که برای انسان‌ها نقش‌های ازپیش‌تعیین‌شده تعریف کرده است. زن در محدوده خانواده، مادری و وظایف خانگی محصور شده و مرد به دلیل هویت و موقعیت فردی خود از سوی همان جامعه طرد می‌شود.

اما اسکولا این موقعیت سیاسی را به بیانیه تبدیل نمی‌کند. فیلم به‌جای آنکه درباره سرکوب سخنرانی کند، اجازه می‌دهد تماشاگر آن را در رفتار، سکوت، نگاه و فاصله میان دو شخصیت تجربه کند.

همین ظرافت است که «یک روز بخصوص» را پس از نزدیک به نیم قرن همچنان زنده نگه داشته است.


تاد هینز و گفت‌وگوی ناتمام نسل‌های سینما


یکی از لحظات قابل‌توجه افتتاحیه، حضور تاد هینز (Todd Haynes)، فیلمساز آمریکایی، برای معرفی فیلم اسکولا بود.

هینز، کارگردان آثاری چون Far from Heaven، Carol و May December، در سینمای خود بارها به رابطه هویت فردی با قواعد اجتماعی، سرکوب، جنسیت و تصویر بیرونی انسان در برابر خواسته‌های درونی او پرداخته است.

از این منظر، حضور او برای معرفی فیلم اسکولا انتخابی جالب‌توجه بود. اگرچه زبان سینمایی و جهان تاریخی این دو فیلمساز متفاوت است، می‌توان در آثارشان دغدغه‌هایی مشترک درباره انسان‌هایی یافت که جامعه آنها را وادار می‌کند برخلاف هویت یا تمایلات فردی خود زندگی کنند.

در «یک روز بخصوص»، سرکوب از مسیر سیاست فاشیستی و قواعد اجتماعی ایتالیای دهه ۱۹۳۰ آشکار می‌شود. در سینمای هینز نیز غالباً قواعد تثبیت‌شده اجتماعی و فرهنگی، آزادی فردی و امکان بیان احساسات را محدود می‌کنند.

قرار گرفتن نام این دو فیلمساز در یک شب، نمونه‌ای از امکانی بود که جشنواره لومیر فراهم می‌کند: ایجاد گفت‌وگو میان آثاری که در دوره‌های تاریخی متفاوت ساخته شده‌اند، اما هنوز می‌توانند با یکدیگر و با تماشاگر امروز ارتباط برقرار کنند.

نسخه‌ای که در افتتاحیه نمایش داده شد، نسخه ترمیم‌شده فیلم بود که مطابق اطلاعات معرفی‌شده در گزارش جشنواره، توسط آزمایشگاه L’Immagine Ritrovata در بولونیا برای سینماتک ملی رم و با همکاری Surf Film ترمیم شده است.

اهمیت چنین ترمیم‌هایی تنها در بهبود کیفیت تصویر و صدا نیست. بازگرداندن فیلم‌ها به پرده بزرگ، به‌ویژه در حضور تماشاگرانی از نسل‌های متفاوت، فرصتی برای تجربه دوباره آثاری فراهم می‌کند که شاید بسیاری از مخاطبان تنها از طریق صفحه تلویزیون یا نمایشگرهای کوچک با آنها آشنا شده باشند.

در این معنا، ترمیم فیلم صرفاً فعالیتی فنی نیست؛ بخشی از فرایند حفظ و انتقال حافظه فرهنگی سینماست.


یک فیلم، سه زمان تاریخی


یکی از جنبه‌های تأمل‌برانگیز نمایش «یک روز بخصوص» در افتتاحیه لومیر، هم‌زمانی سه دوره تاریخی بود.

داستان فیلم در سال ۱۹۳۸ اتفاق می‌افتد؛ دوره‌ای که فاشیسم در ایتالیا و نازیسم در آلمان در اوج نمایش قدرت خود قرار داشتند.

اسکولا فیلم را در سال ۱۹۷۷ ساخت؛ زمانی که اروپا همچنان با میراث جنگ جهانی دوم، حافظه فاشیسم و پرسش‌های سیاسی و اجتماعی نسل‌های بعدی درگیر بود.

و اکنون، در سال ۲۰۲۶، تماشاگرانی در شهری که یکی از خاستگاه‌های سینماست، دوباره به تماشای همان فیلم نشسته‌اند.

این فاصله زمانی نزدیک به نود ساله میان رویداد تاریخی و تماشاگر امروز، پرسشی اساسی را مطرح می‌کند: چرا فیلمی درباره یک روز مشخص در ایتالیای فاشیستی، همچنان می‌تواند برای مخاطب معاصر اهمیت داشته باشد؟

شاید پاسخ را باید در شیوه مواجهه اسکولا با تاریخ جست‌وجو کرد. او به‌جای بازسازی صرف یک واقعه سیاسی، سازوکار نفوذ قدرت به زندگی خصوصی را به تصویر می‌کشد؛ موضوعی که محدود به یک کشور یا دوره تاریخی نیست.

فیلم نشان می‌دهد چگونه ایدئولوژی می‌تواند درباره شیوه زندگی، روابط عاطفی، نقش‌های جنسیتی و حتی امکان دوست داشتن و دوست داشته شدن تصمیم بگیرد.

درعین‌حال، این فیلم یادآور ظرفیت ویژه سینما برای ثبت تجربه انسان‌هایی است که در روایت‌های رسمی تاریخ اغلب نادیده گرفته می‌شوند.

در کتاب‌های تاریخ، روز هشتم مه ۱۹۳۸ با دیدار هیتلر و موسولینی و نمایش اتحاد دو حکومت فاشیستی شناخته می‌شود. اما در فیلم اسکولا، آنچه اهمیت پیدا می‌کند نه تصویر رهبران سیاسی، بلکه حضور دو انسان تنها در ساختمانی تقریباً خالی است.

گویی سینما از تاریخ رسمی فاصله می‌گیرد تا تاریخ دیگری را آشکار کند؛ تاریخی که نه با نام رهبران، بلکه با تجربه زیسته انسان‌های معمولی نوشته شده است.


سینما و نقد؛ دو شیوه مقاومت در برابر فراموشی


آنچه در پایان نخستین روز جشنواره برای من بیش از همه اهمیت پیدا کرد، رابطه پنهانی بود که میان نشست منتقدان و نمایش فیلم اسکولا شکل گرفت.

در بعدازظهر، درباره ضرورت نقد، استقلال منتقد و آینده نوشتن درباره سینما صحبت شده بود. چند ساعت بعد، روی پرده بزرگ سالن تونی گارنیه، فیلمی نمایش داده شد که خود نمونه‌ای روشن از اهمیت حفظ و بازخوانی تاریخ سینما بود.

این دو تجربه به یکدیگر معنا می‌دادند.

اگر وظیفه سینماتک‌ها، آرشیوها و جشنواره‌هایی چون لومیر حفظ و نمایش آثار سینمایی است، نقد سینما می‌تواند در مرحله‌ای دیگر به زندگی آن آثار کمک کند؛ با بازخوانی، تفسیر و یافتن پیوندهایی میان فیلم و جهان معاصر.

هیچ فیلمی تنها به دلیل قرار گرفتن در فهرست شاهکارهای تاریخ سینما زنده نمی‌ماند. فیلم‌ها زمانی حیات فرهنگی خود را ادامه می‌دهند که دوباره دیده شوند، درباره آنها بحث شود و نسل‌های تازه بتوانند پرسش‌های متفاوتی در برابرشان قرار دهند.

از همین منظر، نقد سینما نیز نباید تنها به ستایش آثار تثبیت‌شده گذشته محدود بماند. وظیفه نقد، حفظ فاصله انتقادی حتی در برابر بزرگ‌ترین نام‌های تاریخ سینماست.

تماشای دوباره یک فیلم کلاسیک الزاماً به معنای تأیید دوباره جایگاه تاریخی آن نیست؛ می‌تواند فرصتی برای کشف ویژگی‌هایی تازه، به پرسش کشیدن برداشت‌های پیشین یا حتی بازنگری در قضاوت‌های تثبیت‌شده باشد.

شاید اهمیت واقعی جشنواره‌ای چون لومیر نیز در همین امکان نهفته باشد: آنکه تاریخ سینما را از مجموعه‌ای از آثار مقدس و دست‌نیافتنی به تجربه‌ای زنده، قابل‌گفت‌وگو و همواره در معرض بازاندیشی تبدیل می‌کند.

روز نخست هجدهمین جشنواره لومیر برای من بیش از آنکه مجموعه‌ای از برنامه‌ها و مراسم سینمایی باشد، یادآور دو مسئولیت به‌هم‌پیوسته بود: مسئولیت سینما در برابر حافظه تاریخی و مسئولیت منتقد در برابر آنچه سینما به تصویر می‌کشد.

نشست هشتادسالگی انجمن منتقدان فرانسه پرسش از چرایی نوشتن درباره سینما را پیش کشید و فیلم اسکولا یادآوری کرد که چرا همچنان به بازگشت به تصاویر گذشته نیاز داریم.

شاید پاسخ هر دو پرسش در یک نکته مشترک باشد: آنچه دیده شده، لزوماً فهمیده نشده است؛ و آنچه روزی فهمیده شده، برای همیشه در حافظه باقی نمی‌ماند.

سینما می‌تواند آنچه را تاریخ رسمی نادیده گرفته است به تصویر بکشد، و نقد سینما می‌تواند کمک کند آن تصویر، پس از خاموش شدن پرده و گذشت سال‌ها، همچنان دیده و دوباره فهمیده شود.

در لیون، زادگاه سینما، تاریخ همچنان زنده است؛ نه فقط به این دلیل که فیلم‌های گذشته دوباره نمایش داده می‌شوند، بلکه چون هنوز کسانی هستند که برای دیدن، اندیشیدن و نوشتن درباره آنها گرد هم می‌آیند.

نرگس صمدی ، لیون، فرانسه ، ۱۰ اکتبر ۲۰۲۶


 
 
bottom of page