top of page

𝙲𝚢𝚛𝚒𝚕 𝙰𝚛𝚒𝚜

  • Writer: Narges Samadi
    Narges Samadi
  • 1 day ago
  • 8 min read

𝙰 𝚂𝚊𝚍 𝚊𝚗𝚍 𝙱𝚎𝚊𝚞𝚝𝚒𝚏𝚞𝚕 𝚆𝚘𝚛𝚕𝚍

𝟸𝟶𝟸𝟼

گفت‌وگو: 𝙽𝚊𝚛𝚐𝚎𝚜 𝚂𝚊𝚖𝚊𝚍𝚒


مقدمه

در نگاه نخست، فیلم «دنیایی غمگین و زیبا» ممکن است اثری دیگر درباره‌ی جنگ به نظر برسد. فیلم با صدای انفجار، آژیرها و تولد دو کودک در بیمارستانی در بیروت آغاز می‌شود. اما تنها پس از چند دقیقه روشن می‌شود که فیلم، بیش از آن‌که به میدان جنگ علاقه‌مند باشد، در جست‌وجوی واقعیتی بسیار شخصی‌تر و صمیمی‌تر است.

سیریل آریس، کارگردان فیلم، به‌جای نمایش مستقیم نبرد، بررسی می‌کند که دهه‌ها خشونت چگونه به‌آرامی بر زندگی روزمره، عشق، خانواده، حافظه و جهان عاطفی آدم‌های عادی تأثیر می‌گذارد. بیروت در این فیلم صرفاً پس‌زمینه‌ی داستان نیست؛ حضوری زنده است که بارِ نسل‌هایی را بر دوش می‌کشد که آموخته‌اند در میان جنگ‌ها و بحران‌های تکرارشونده به زندگی ادامه دهند.

در این گفت‌وگو، آریس از ترومای به‌ارث‌رسیده، زبان بصری فیلم، جایگاه بیروت به‌عنوان شهر و شخصیت، و شیوه‌هایی سخن می‌گوید که عشق، حتی زمانی که تاریخ از رها کردن انسان‌ها سر باز می‌زند، همچنان به حیات خود ادامه می‌دهد.


نرگس صمدی

پیش از آغاز گفت‌وگو، می‌خواهم بگویم که زبان بصری فیلم تا چه اندازه برایم تحسین‌برانگیز بود.

با وجود آن‌که «دنیایی غمگین و زیبا» ریشه در جنگ دارد، هرگز از دستور زبان متعارف سینمای جنگ پیروی نمی‌کند. خشونت همواره حضور دارد، اما در پس‌زمینه باقی می‌ماند. دوربین شما در عوض، به شکلی چشمگیر به زندگی روزمره نزدیک می‌ماند و به ما اجازه می‌دهد ببینیم جنگ چگونه به‌تدریج وارد روابط آدم‌ها می‌شود، نه فقط شهرهایشان.

برای من، این فیلم درباره‌ی خودِ جنگ نیست، بلکه درباره‌ی پیامدهای عاطفی زندگی کردن با جنگ در طول نسل‌های مختلف است.

سیریل آریس

بسیار سپاسگزارم.

واقعاً خوشحالم که به این نکته توجه کردید، چون از همان ابتدا دقیقاً قصد من همین بود.

هرگز نمی‌خواستم یک فیلم جنگی متعارف بسازم. می‌خواستم داستان یک زوج را روایت کنم؛ یک داستان عاشقانه، اما داستانی که تنها می‌توانست در لبنان شکل بگیرد.

جنگ همواره حضور دارد، اما هرگز موضوع اصلی فیلم نیست. در عوض، بر تمام تصمیم‌هایی که شخصیت‌ها می‌گیرند اثر می‌گذارد. تعیین می‌کند کجا زندگی کنند، آیا کشور را ترک کنند یا نه، چگونه عشق بورزند و در نهایت، آیا می‌توانند در کنار یکدیگر باقی بمانند.

این اصل، راهنمای من هنگام نوشتن فیلم بود.

به‌جای توضیح دادن دلایل سیاسی درگیری، می‌خواستم پیامدهای انسانی و اجتماعی آن را بررسی کنم.

هنگامی که کشوری جنگ، فروپاشی اقتصادی یا بحران سیاسی را تجربه می‌کند، یکی از نخستین چیزهایی که شروع به ازهم‌پاشیدن می‌کند، اغلب خودِ خانواده است.

یاسمین فرصتی به دست می‌آورد تا لبنان را ترک کند و زندگی تازه‌ای در خارج از کشور بسازد.

نینو از رفتن امتناع می‌کند، چون معتقد است باید بماند و همچنان چیزی در کشور خودش بنا کند.

این تعارض صرفاً یک دوراهی عاشقانه نیست؛ مستقیماً از واقعیت سیاسی کشور سرچشمه می‌گیرد.

در نهایت، فیلم می‌خواهد نشان دهد که جنگ چگونه بی‌سروصدا زندگی عادی و روابط صمیمانه را دگرگون می‌کند، بی‌آن‌که بر خودِ میدان نبرد تمرکز داشته باشد.


بخش دوم ــ زندگی با جنگی به‌ارث‌رسیده

نرگس صمدی

یکی از جنبه‌هایی که بیش از همه مرا تحت تأثیر قرار داد، این بود که فیلم هرگز جنگ را به‌عنوان یک رویداد تاریخی منفرد در نظر نمی‌گیرد. جنگ در فیلم بیشتر شبیه یک وضعیت مزمن است؛ وضعیتی که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود.

با پیشرفت داستان، به‌تدریج درمی‌یابیم که دوران کودکی چگونه شخصیت نینو و یاسمین را شکل داده است. نینو با آن‌که والدینش را در خشونت جنگ از دست می‌دهد، در میان عشقی کم‌نظیر بزرگ می‌شود. پدربزرگش با شعر، موسیقی، آشپزی و محبت از او مراقبت می‌کند و اندوه را به چیزی تقریباً جادویی تبدیل می‌کند.

این تربیت عاطفی به نینو قدرت می‌دهد تا با وجود تمام چیزهایی که از دست داده است، همچنان امیدوار باقی بماند.

در مقابل، یاسمین درون نوع دیگری از جنگ بزرگ می‌شود؛ جنگی که در خانه‌ی خودش جریان دارد.

برای من، فیلم می‌گوید عمیق‌ترین زخم‌های ما نه‌تنها از طریق تاریخ، بلکه از طریق شیوه‌ای که در کودکی دوست داشته می‌شویم، یا از عشق محروم می‌مانیم، به ما به ارث می‌رسند.

آیا این تضاد از ابتدا بخشی آگاهانه از نگاه شما به فیلم بود؟

سیریل آریس

کاملاً.

یکی از ایده‌های محوری فیلم این است که تروما با پایان یافتن جنگ ناپدید نمی‌شود؛ بلکه از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود.

در لبنان، هر نسل یک جنگ بزرگ یا بحرانی عمیق و ملی را تجربه کرده است.

نسل پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های من، نسل والدینم و نسل خودم، هرکدام شکل متفاوتی از خشونت را به ارث برده‌اند.

من در سال‌های پایانی جنگ داخلی لبنان به دنیا آمدم، بنابراین آن جنگ را مستقیماً تجربه نکردم.

اما با پیامدهایش بزرگ شدم.

ترس‌ها، شکاف‌ها و تنش‌های فرقه‌ای، همه به نسل ما منتقل شدند؛ با آن‌که تجربه‌های شخصی خود ما نبودند.

سال‌ها طول کشید تا نسل من متوجه شود تروماهایی را به ارث برده که در اصل متعلق به خودش نبوده است.

این آگاهی به یکی از پایه‌های اصلی فیلم تبدیل شد.

به همین دلیل است که داستان بارها به دوران کودکی بازمی‌گردد.

هر آنچه در کودکی برای نینو و یاسمین اتفاق می‌افتد، بی‌سروصدا بزرگسالانی را شکل می‌دهد که بعدها به آن‌ها تبدیل می‌شوند.

پدربزرگ نینو اهمیت ویژه‌ای دارد، چون نماینده‌ی شیوه‌ای متفاوت برای مواجهه با رنج است.

او به‌جای آن‌که اجازه دهد مرگ فقط سرچشمه‌ی درد باشد، آن را به تخیل تبدیل می‌کند.

به نینو می‌گوید که والدینش اکنون در جایی زیبا زندگی می‌کنند؛ جایی فراتر از خشونت.

او شعر را به‌جای ترس انتخاب می‌کند.

داستان را به‌جای ناامیدی برمی‌گزیند.

با آشپزی، موسیقی و عشق، به نینو می‌آموزد چگونه از نظر عاطفی دوام بیاورد.

یاسمین تجربه‌ای کاملاً متضاد دارد.

خشونتی که او را احاطه کرده، عمدتاً از دنیای بیرون نمی‌آید.

این خشونت درون خانواده‌ی خودش وجود دارد.

او میان والدینش گرفتار شده و دائماً در میان تعارض و ترس از مرگ زندگی می‌کند.

این دو دوران کودکی، دو شخصیت بسیار متفاوت می‌سازند.

نینو به انسانی شاد، تکانشی، خوش‌بین و سرشار از انرژی تبدیل می‌شود.

یاسمین محتاط، عمل‌گرا و از نظر عاطفی محافظه‌کار می‌شود.

اما با پیشرفت فیلم درمی‌یابیم که این ویژگی‌ها، در عین حال، نوعی نقاب نیز هستند.

خوش‌بینی نینو اندوهی حل‌نشده را پنهان می‌کند؛ اندوهی که او هرگز به‌طور کامل با آن روبه‌رو نشده است.

در مقابل، واقع‌گرایی یاسمین به همان ویژگی‌ای تبدیل می‌شود که امکان تحمل واقعیت را برای او فراهم می‌کند.

از جهات بسیاری، هرکدام چیزی را در اختیار دارد که دیگری فاقد آن است.

در سطحی گسترده‌تر، باور دارم لبنان نیز بسیار شبیه نینو رفتار کرده است.

پس از جنگ داخلی، کشور خوش‌بینی را به‌جای رویارویی با گذشته انتخاب کرد.

زندگی را جشن گرفتیم.

به حرکت ادامه دادیم.

اما هرگز واقعاً آنچه را اتفاق افتاده بود به رسمیت نشناختیم.

تاریخ را زیر زندگی روزمره دفن کردیم.

مشکل اینجاست که تاریخ هرگز ناپدید نمی‌شود.

اگر تروما به رسمیت شناخته نشود، سرانجام بازمی‌گردد.

برای من، نینو در نهایت به استعاره‌ای از خود لبنان تبدیل می‌شود؛ کشوری که با تمام وجود می‌خواهد پیش برود، بی‌آن‌که ابتدا با گذشته‌ی خود مواجه شود.


بخش چهارم ــ تولد، امواج رادیویی و هم‌زیستی زیبایی و خشونت

نرگس صمدی

چند لحظه از آغاز فیلم، مدت‌ها پس از پایان آن در ذهنم باقی ماند.

نخستین لحظه، صدای موج‌های رادیویی است که در جست‌وجوی یک فرکانس حرکت می‌کنند.

به‌عنوان کسی که پیش از تماشای فیلم تلاش می‌کرد درباره‌ی لبنان بیشتر بداند، این آغاز برایم به‌شکلی عجیب آشنا بود. مرا به یاد کسی می‌انداخت که از ایستگاهی به ایستگاه دیگر می‌رود و در میان تکه‌هایی از تاریخ، صداهای سیاسی، گزارش‌های خبری و خاطرات، به دنبال راهی برای فهم کشوری می‌گردد که درک گذشته‌اش دشوار است.

سپس ناگهان انفجار اتفاق می‌افتد.

برای لحظه‌ای کوتاه، تماشاگر تصور می‌کند قرار است با یک فیلم جنگی متعارف روبه‌رو شود.

اما شما بلافاصله به تصویر تولد می‌رسید.

تصویر دو نوزاد که در یک لحظه و در میان خشونت وارد جهان می‌شوند، عمیقاً مرا تحت تأثیر قرار داد.

گویی فیلم می‌گوید عشق و جنگ، امید و ویرانی، هم‌زمان متولد می‌شوند.

این آغاز چگونه شکل گرفت؟

سیریل آریس

این برداشت بسیار زیبایی است.

جالب است که سکانس رادیو در نسخه‌ی اولیه‌ی فیلمنامه وجود نداشت.

این ایده در گفت‌وگوهای من با طراح صدا شکل گرفت.

در ابتدا، فیلم مستقیماً با تولد آغاز می‌شد.

او پیشنهاد کرد که شروع مستقیم با زایمان ممکن است بیش از اندازه ناگهانی باشد و تماشاگر پیش از آن به راهی برای ورود به جهان فیلم نیاز دارد.

ابتدا نگران بودیم که پخش‌های رادیویی بیش از حد مختص لبنان به نظر برسند.

بسیاری از تماشاگران بین‌المللی صداها یا برنامه‌ها را نمی‌شناختند.

اما در نهایت متوجه شدیم که مسئله، شناختن آن صداها نیست.

مسئله، تجربه کردن آن وضعیت است.

حس جست‌وجو در میان صداهای بی‌شمار ــ گزارش‌های خبری، سخنرانی‌های سیاسی، تبلیغات، برنامه‌های سرگرمی و گفت‌وگوهای روزمره ــ به استعاره‌ای از زندگی در دل بحرانی طولانی تبدیل شد.

وقتی کشوری درگیر جنگ است یا در بی‌ثباتی مداوم زندگی می‌کند، هرگز واقعاً از اخبار فرار نمی‌کنید.

همیشه کسی در اطراف شما تلویزیون را روشن گذاشته است.

رادیو در حال پخش است.

تلفن همراهتان دائماً هشدار و خبر می‌فرستد.

به هر سو که نگاه کنید، اطلاعات شما را احاطه کرده است.

این بمباران دائمی اطلاعات، حالتی همیشگی از اضطراب ایجاد می‌کند.

ما می‌خواستیم تماشاگر پیش از دیدن حتی یک تصویر، این وضعیت عاطفی را تجربه کند.

اگر با دقت گوش کنید، متوجه می‌شوید که همه‌ی برنامه‌ها درباره‌ی جنگ نیستند.

مسابقه‌های تلویزیونی، برنامه‌های سرگرمی و تبلیغات نیز شنیده می‌شوند.

زندگی ادامه دارد.

روال‌های عادی متوقف نمی‌شوند.

این تضاد برای ما بسیار مهم بود، چون فیلم دائماً تلاش می‌کند شادی و اندوه را در کنار یکدیگر نگه دارد.

خود عنوان فیلم، «دنیایی غمگین و زیبا»، همین تضاد را درون خود دارد.

این دو احساس هرگز از یکدیگر جدا نیستند.

نرگس صمدی

دقیقاً همین دوگانگی بود که مرا تحت تأثیر قرار داد.

فیلم هرگز از ما نمی‌خواهد میان امید و ناامیدی یکی را انتخاب کنیم.

در عوض، این دو هم‌زمان وجود دارند.

حتی صحنه‌ی تولد نیز در آنِ واحد معجزه‌آسا و هراس‌انگیز است.

سیریل آریس

دقیقاً.

صحنه‌ی تولد از ماجرایی بسیار شخصی الهام گرفته شده است.

بازیگری که نقش یاسمین را ایفا می‌کند، خودش در سال ۱۹۸۹ و هنگام گلوله‌باران در بیروت به دنیا آمده است.

مادرش را مجبور شدند از اتاق بیمارستان به راهرو منتقل کنند، چون در صورت شکستن پنجره‌ها، راهرو امن‌تر تلقی می‌شد.

این داستان خارق‌العاده سال‌ها در ذهن من باقی ماند.

می‌خواستم آن را به سینما تبدیل کنم.

سپس واقعیت بار دیگر تکرار شد.

در جریان انفجار بندر بیروت در اوت ۲۰۲۰، تصاویری منتشر شد از زنی که در همان حال که بیمارستان در حال ویران شدن بود، فرزندش را به دنیا می‌آورد.

هنگامی که مشغول ساخت فیلم بودیم، آن تصاویر به بخشی از حافظه‌ی تصویری جمعی ما تبدیل شده بودند.

به همین دلیل است که یاسمین بعدها می‌گوید از به دنیا آوردن فرزند در چنین جهانی می‌ترسد.

این ترس انتزاعی نیست.

از تجربه‌ای زیسته سرچشمه می‌گیرد.

نرگس صمدی

با آن‌که شما پس از جنگ داخلی لبنان به دنیا آمدید، جنگ‌ها و بحران‌های ملی متعددی را تجربه کرده‌اید.

آیا این تجربه‌ها بر رابطه‌ی شما با این داستان تأثیر گذاشتند؟

سیریل آریس

بسیار زیاد.

من جنگ داخلی را مستقیماً تجربه نکردم.

اما تقریباً تمام اتفاقاتی را که پس از آن رخ داد، از سر گذراندم.

درگیری سال ۱۹۹۶.

جنگ سال ۲۰۰۶.

ترورهای سیاسی.

انفجار بندر بیروت.

فروپاشی اقتصادی.

جنگ‌های سال‌های اخیر.

هر نسل در لبنان تصور می‌کند به پایان تاریخ رسیده است، اما خیلی زود درمی‌یابد که بحران دیگری از پیش آغاز شده است.

زندگی در چنین چرخه‌ای ناگزیر شیوه‌ی نگاه انسان به جهان را تغییر می‌دهد.

همچنین بر داستان‌هایی اثر می‌گذارد که احساس می‌کنید ناچارید آن‌ها را روایت کنید.

برای من، «دنیایی غمگین و زیبا» صرفاً فیلمی درباره‌ی به یاد آوردن گذشته نیست.

فیلم درباره‌ی فهم این موضوع است که تاریخ چگونه بی‌سروصدا به زندگی در زمان حال ادامه می‌دهد و بر انتخاب‌هایی که می‌کنیم، روابطی که می‌سازیم و آینده‌هایی که تصور می‌کنیم تأثیر می‌گذارد.

 
 
 

Comments

Couldn’t Load Comments
It looks like there was a technical problem. Try reconnecting or refreshing the page.
bottom of page